
بوی جوراب
......
باری
در دوازدهمین سال به هر جهت بودنم
با پاهایی که بوی جوراب می داد
و معلمی که دهانش،
عشق می کردم
مشق امضا را .
هیچ نیست امضایی که به من بخورد.
و اینک در دوازدهمین صفحه ای
که خط خطی می کند
مشق های ساده ام را معلم
دوازدهمین هزاره اشکم را می چکانم .
که دیگر مشق هایم را نمی فروشم
به معلم
کمی پس از اینکه
خیلی بمیرم
می دانم مشق هایم فروش خواهد رفت
به قیمت یک آدامس خوشبو کننده
حتی
و آنگاه است
که همه به من گوش خواهند داد
و خوششان خواهد آمد
از بوی آدامس
از معلم
از پاهایم
اولین ترجمه نمایشی منتشر شده اثر هنرمندان هرمزگان .
" دیوارها "
" آنتیگونه خشمگین "
اثر نمایشنامه نویس آرژانتینی
گریسلدا گامبارو
ترجمه خانم فاطمه مدنی سربارانی
این اثر را می توانید از فروشگاه شهر کتاب واژه ُ ورودی بلوار معلم تهیه کنید .
به دوستان توصیه کنید.

دست فروش
این روزها دیگر فریاد آسمان
به زمین که نمی رسد هیچ
مادر هم به ما نمی رسد.
کلمات هم مجبورند دربیایند
عبور ممنوع از آنجایی که نباید.
وباز
پس گردنی
و دست های سنگین مادر
که دروغ می گوید
که دست فروش است
دستی نمی فروشد
دستی می گیرد
پول توپ
و سر درموهای بریده مادر
بریده بریده
فراموش میکنم بوی عرق
توپ را هم
و آسمان را
وخدا را هم
فراموش می کنم
خدا هم اگر مادرم را بچشد
خودراکه هیچ
خدای خود را نیز فراموش میکند
اینست که زمین خوش است
به مزه مادر
وپاک
و بستنی پاک
و مادر پاک آسمان را از من پنهان می کند
اما یک شب به آسمان می روم
ازدست این پریروز و دیروز و فردا
و دست می خرم
تا مادر دست فروشی کند
تا راست گفته باشد
و توپ...